تبليغاتX
کلام جوان

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب میهن بلاگ

قالب جوان بلاگ

قالب ایران بلاگ

قالب رویا بلاگ

قالب پرشین بلاگ

قالب بلاگ وب

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


کلام جوان  

 

نمایش آثار شاعران و نویسندگان عصر شعر کاوشکده ی معلم و خانه ی شهریاران جوان

 
 
شعری زيبا از آرش فعله گری ...
 

" شبنم "


چکیده قطره به قطره به دفتر شعرم

طنین تازه ای از شب، ترانه ی شبنم

حریم پاک غزل شد حضور روشن او

هزار حرف نگفته برای یک محرم

به آسمان نگاه گذشته وسعت داد

طراوتی به زمینی که من از آن رفتم

نسیم قاصدی از دور و من پر از تب او

پیام  قاصد صادق،حضور یک همدم

به حکم محکم تقدیر نیمه ها تبعید

تمام نیمه ی من شد به عشق من، من هم

شروع معجزه شد با دم مسیحایی

سرود ، واژه ی عیسی ، الهه ام مریم

دوباره نم نم پاییز حرف شهریور

طنین تازه ای از شب، ترانه ی شبنم


شاعر : آرش فعله گری



 
  دبیر کانون و مدیر وبلاگ : مجید احمدی در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391

 




 
 
تحليل غزلی توسط مجيد احمدی ( دبير كانون ادبی )
 


تحليل غزلی توسط مجيد احمدی برای استفاده ی عمومی :


پیش خود کردم خیالش خانه بوی گل گرفت


گفتم از وصف رخش ؛ افسانه بوی گل گرفت



ای صبا زلف کدامین غنچه را بوسیده ای؟


کز نسیمت خانه و کاشانه بوی گل گرفت



امشب آن سرو گل اندام از کف ما بیدلان


جرعه ای زد ساغر و پیمانه بوی گل گرفت



تا به لعلش بوسه زد پیمانه ؛ نشئت خیز شد


چون به زلفش آشنا شد شانه ؛ بوی گل گرفت



صبحدم ( نظمی ) ز حسن روی آن گل پیرهن 


شمّه ای گفتم فضای خانه بوی گل گرفت



 

مقدمه ای برای شعر :


در این شعر شاعر معشوق خود را به یک گل تشبیه کرده است و سوژه ای  که

روی آن شعرسروده این است که تو مانند گلی و کل شعر

روی آرایه ی تشبیه بنا شده است .


من بیت به بیت معنی میکنم و تحلیل :

 

معنی مصراع اول  :


پیش خودم وقتی خیال تو را تجسم کردم خانه  پر از عطر گل شد

( چون معشوق را یک گل خیال کرده در عالم رویا بوی گل را

به حالت تلقینی استشمام کرده و خیال کرده بوی گل درخانه پیچیده است

و این به خاطر عشق وجودی معشوق است ... ! )


معنی مصراع دوم :


وقتی که شروع کردم به توصیف یارم و از صورت و چهره ی معشوق خودم

حرف زدم شد یک افسانه ی رویایی که کلش بوی گل میداد ...

( باز اینجا یک اغراق است که چون در سراسر افسانه گل نماد معشوق شده بود

و از یار خودش که همان گل صورت و زیبا رخ شاعر است

در همه جای افسانه حرف زده بود شاعر نا خود آگاه به این باور رسیده بود

که افسانه هم بوی یارش را که گل صورت است می دهد

و به این معنی است که شاعر معشوق خود را زنده کرده است ..

و بوی معشوق خود را می شنود و معشوق خود را حس می کند )


معنی مصراع سوم :


ای باد خوش صبا به موهای  کدام گل بوسه زده ای ؟؟!؟

( اینجا شاعر باد صبا را زنده کرده است و از آرایه ی جان بخشی

یا همان تشخیص استفاده کرده است که به باد صبا نسیم خوش بو

که می دانیم بوی خوب و خوشی می دهد و دلیل این بو همان

عطر گل هاست که وقتی به گل ها برخورد می کند عطر گل ها به هوا

بر می خیزد و شاعر از این مسئله یک سوژه خلق کرده است

که به این حالت که به باد صبا می گوید تو به موهای کدام گل بوسه زده ای ؟!؟

 ادامه در مصراع زیر ... )


معنی مصراع چهارم :


که خانه و کاشانه و همه جا بوی گل می دهد و بوی خوشی در خانه پیچیده است ..؟!

( یعنی به دید شاعر که یک حسن تعلیل را چاشنی شعر خود کرده است ،

نسیم صبا می آید ( مثل یک انسان ) موهای معشوقه اش را ( که همان گل است )

می بوسد و می رود این عطر در وجود باد صبا می پیچد

و نسیم صبا این بو را با خود یدک می کشد تا به خانه ی شاعر می رسد

و شاعر این بو را حس میکند !!! )

 

مصراع های این بیت ( مصراع پنجم و ششم )

چون در تکمیل هم سروده شده است من هم با هم معنی می کنم :

باز شاعر یک نمونه ی دیگر از خیالات عاشقانه ی خود را

در شعر به رخ می کشد و می گوید :

امشب آن سرو گل اندام ( استعاره از معشوق گل رو ی خود که مثل سرو بلند

و رعنا و مثل گل خوش بود و زیباست ) از دست ما عاشقان

یک جرعه شراب نوشید چنان که ساغر و پیمانه ی شراب ما

بوی گل گرفت ( یعنی بوی معشوق که بوی گل می دهد را گرفت )

باز شاعر در وصف یار خودش اغراق بی نظیری کرده است

که گفته چون تو از جام دست من شراب خوردی جام من بوی گل گرفت

بوی تویی که خوش بویی را گرفت که این  نشان دهنده ی

شدت علاقه ی شاعر عاشق به معشوق خود است )

 

باز در مصراع های دیگر ،

جلوه های دیگر از این اغراق عاشقانه را بیان می کند


مصراع هفت :


وقتی لب پیمانه ی شراب ( پیمانه را جان بخشی کرده است )

به لبهای لعل و جذاب یار بوسه زد ( در واقع همان لحظه ی شراب خوردن

معشوق خود را بیان می کند ) یعنی شاعر نمی گوید معشوق شراب خورد !!!

می گوید : لب پیمانه لب معشوق را بوسید !!

حالا چه اتفاقی افتاد ؟؟!؟!؟

ادامه می دهد پیمانه ی شاعر حالی به حالی شد و مست شد ( نشئه شد ) 

یعنی شاعر اینجا یک زرنگی شاعرانه کرده است و به شعرش زیبایی

داده است که نمی گوید با خوردن شراب پیمانه یار من مست شد

بلکه می گوید لبهای یار پیمانه را مست کرد به این ترتیب که

پیمانه از لب یار بوسه زده و مست شده است !!! )  


    مصراع هشت :


همچنین وقتی معشوق من موهایش را شانه می کند شانه بوی گل می گیرد

چون یار من گل است و شانه بوی گل می دهد !!

( باز یک اغراق شاعرانه ( مثال دیگر )

یک نمونه ی جذاب دیگر برای تکمیل بیت و حرف خود !!! )

 

مصراع نهم و دهم مکمل همند پس با هم معنی می کنم :


شاعر بیان می کند که من صبح دم بلند شدم و

از زیبایی های روی معشوق خودم که تنش جامه ای از گل دارد

که بوی خوب و گل وار میدهد یک نطقی ( یک شمه ای ) گفتم و

دیدم تمام خانه بوی گل گرفت !!!

( یک اغراق باور نکردنی دیگر که شاعر می گوید انقدر یار من

زیبا و گل روست که وقتی از او حرف می زنم

کل فضای خانه بوی گل می دهد !! )


پی نوشت برای رفع یک ابهام :

در اصل شاعر دروغ نمی گوید با این اغراق هایش ... !!!

بلکه شاعر آنقدر دلباخته ی روی معشوق خود است

که یار خود را در هر لحظه از زندگی خود حس می کند و

بوی گلی که از معشوق حس کرده است را به یاد می آورد و خیال می کند

کل خانه بوی گل می دهد !!!

و هر دلیلی ( حسن تعلیل ) را می جوید که ربط بدهد به معشوق خود

یا بهتر بگویم عشق خود را بیشتر حس کند و

از وجودش آرامش پیدا کند و لذت ببرد !! 

 

در کل این غزل عاشقانه برای توصیف معشوق این شاعر است

که شاعر بسیار خوب و ظریف عشق خود را به زبان شعر نقل کرده است

و احساس خود را ساده و صاف بیان کرده است !!!!

 

تحليل از مجيد احمدی (‌ دبير كانون ادبی )



 
  دبیر کانون و مدیر وبلاگ : مجید احمدی در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391

 




 
 
غزلی زيبا از فهيمه اكبری ...
 


" نيست ... ! "


اين دعايی كه به مشت است دعای همه نيست !

اين صدايی درشت است صدای همه نيست ...

بی خودی جار نزن شيخ ، كسی گم نشده

نور فانوس تو هم راه گشای همه نيست !!!

حرص حق را نخور انقدر كه حق با همه است

مرگ حق است مگر مرگ برای همه نيست !؟؟

گفتي : آنقدر غريبی كه خدای خودتی ...

پس خدا هم كه غريب است خدای همه نيست !!


شاعر : فهيمه اكبری




 
  دبیر کانون و مدیر وبلاگ : مجید احمدی در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391

 




 
 
ترانه ی فوق العاده ای از زهرا معصومی ...
 

" مترسک " 

تو با این مزرعه هم آشنایی

تو می دیدی منو هر روز بی شک

کلاغی که واسش آزاد بوده

بیاد رو شونه های این مترسک  


تو نزدیک اومدی بی ترس و آروم

دلم می خواست تنهاییم بمیره ...

دلم میخواست آغوشی که بازه

تموم خستگی هاتو بگیره ... !!! 


  تو هر روز اومدی تا این مترسک

دچار حس و حال عاشقی شه ...

دچار اینکه چشماشو ببنده ...

نبینه مزرعه نابود میشه !!!


حضورت مثل بارون و دلم خیس

شدم غرق همین دلبستگی ها

تن این مزرعه زخمی شد از تو

صدای درد پیچید و من اما ...


   یه روزی پلک وا کردم نبودی

یه جای خالی و یک مزرعه درد

هنوزم باورش سخته مترسک

چه جوری با تو عمری عاشقی کرد !!!  


ترانه سرا : زهرا معصومی



 
  دبیر کانون و مدیر وبلاگ : مجید احمدی در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391

 




 
 
ترانه ی زيبايی از مجيد احمدی ...
 

" حس پاییزی "


همین جا که هستی و من با توام

تو حالی که از حال دنیا کمیم

تو بارون پاییزی و کوچه ها

چه خوبه تو و چتر و من با همیم !!


هنوزم تموم خیالم تویی ...

تو حسی که دارم شریک منی !!

تویی که با دستای عاشق کشت

داری زندگی مو ورق می زنی !!


چی داری تو عمق وجود خودت ؟

که هر لحظه حس تو آرامشه

همین که کنارت قدم می زنم ...

سکوتت ازم ساده حرف می کشه !!!


میگم خاطراتو هنوز یادته ؟؟؟

همون اولین روز دیدارمون

قدم های آهسته تا مرز عشق ...

که هر روز ما می شد این کارمون !!


همون یک سلام پر از خواهشت

همون فال عشق و روزای قدیم

تو اون کافه ای که تا شب لحظه ها

به چشمای هم ساده زل می زدیم !


چه بی واهمه عاشقت می شدم

همین که می گفتی تو فال منی !

از اون زندگی واسه من کافی بود

همین که می گفتی تو مال منی  !!


چه آهسته بر می زدی حسمو

تو بارون و طعم گس عاشقی

هنوزم می فهمی منو خوب من !

هنوزم تو اون دلبر سابقی !!


تو هستی و شب نقره ای رنگ باز

همین که بازم تو اتاق منی !!

دارم بی ستون می زنم تا دلت

تو شیرین ترین اتفاق منی !


سرت روی شونم سکوتی بلند

کنارت توی فکر آینده ام !

نمی خوام برات جون بدم لحظه ای

چون اینجا برای تو من زنده ام !!!


همین جا که هستی و من با توام

تو حالی که از حال دنیا کمیم

تو بارون پاییزی و کوچه ها

چه خوبه تو و چتر و من با همیم !!


ترانه سرا : مجید احمدی


 
  دبیر کانون و مدیر وبلاگ : مجید احمدی در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391

 




 
 
گزارش و خبر ....
 

در جلسه ی اول عصر شعر کانون ادبی کاوشکده ی معلم

زیر نظارت خانه ی شهریاران جوان دوستان و شاعران و نویسندگان زیادی

اثر خود را خواندند و اثرشان نقد شد به دلیل اینکه به بنده

در انتهای جلسه اثر خودشان را ندادند من نتوانستم که شعر یا نثرشان را

روی وبلاگ بگذارم .... از تمامی هنرمندان کانون ادبی خواهش می کنم

در انتها ی جلسه ی عصر شعر اثر ارائه شده ی خود را جهت نمایش

در وبلاگ " کلام جوان " به من ( مجید احمدی ) تحویل دهند ....

جلسه ی عصر شعر بعد :

روز پنج شنبه / تاریخ : 17 / 06 / 1390

مکان :

تهران / منطقه ی 18 / ناحیه ی دو / میدان معلم / کاوشکده ی معلم /

طبقه ی دوم / گارگاه شعر و ادب  

ما همواره از دوستان شاعر و نویسنده و هنرمندان مناطق دیگر 

برای شرکت در جلسه ی شعر و ادب ما دعوت به عمل می آوریم ....

یا حق 

دبیر کانون ادبی خانه ی شهریاران جوان 

مجید احمدی 


 
  دبیر کانون و مدیر وبلاگ : مجید احمدی در پنجشنبه دهم شهریور 1390

 




 
 
ترانه ای از مجید احمدی
 

تقدیم به مقام رفیع جانباز ...


شیر خط

هنوز از پس شیشه می بینمت با وفا

چه بی ادعا غرق دریای آرامشی ...

تو خوب می دونستی که سهم تو اینجا نبود

به جون عزیزت می فهمم تو چی می کشی !!!


میگن خاطرت خالیه از همه خاطرات ....

میگن تو کمایی تو خوابت پر از گیجیه

شنیدم که بار تو بستی می خوای بپری

همینه میگن زندگیت مرگ تدریجیه !!!


تو اون شیر خطی که نعرش سکوتو شکست

چی شد موندی تو این حصاری که گوشش کره

یه روزی تو دریای آبی .... یه روزی کویر !!!

ببین روزگار آدمو تا کجا می بره ....!!!


حالا من دارم جای تو زندگی می کنم

با اینکه همین زندگی خیلی واست کمه

به عشق تو سر می کنم این روزا رو همش

تو هم که خیالت مثه کوله بارت جمه !!!


دیگه بسه خوابی که یک عمره توش گم شدم

باید بعد از این باشم و با خدا سر کنم ....

باید عزت بودنت رو بفهمم کمی ...

باید حرمت اعتقادت رو باور کنم !!!


هوای تو میشم نفسهاتو محکم بکش

هوادارتم تا تهش با غمت دلخوشم

اگه روز و خورشید فردا ازت کم شده

واسه تو یه خورشید رو بوم دلت می کشم !!!


تو اون شیر خطی که نعرش سکوتو شکست

چی شد موندی تو این حصاری که گوشش کره

یه روزی تو دریای آبی .... یه روزی کویر !!!

ببین روزگار آدمو تا کجا می بره ....!!!


ترانه سرا : مجید احمدی

ماه مبارک رمضان / تابستان /1390


 
  دبیر کانون و مدیر وبلاگ : مجید احمدی در پنجشنبه دهم شهریور 1390

 




 
 
نثری از الهام عدولی فرهنگ
 
سکوتی ابلق سکوتی با درون مایه ی تباهی وقتی لباسش هم رنگ ترس می دهد وقتی حتی هوای این نزدیکی ها برای آدم شاخ و شانه می کشد وقتی .... وقتی ...

وقتی شعله می کشد عشق و همه ی هست و نیست آدم را یکی می کند دیگر می خواهی چه جوانه بزند ؟؟؟ پاکی ؟؟؟ یا تباهی ؟؟؟

گفته بودی می آیی .... گفته بودی می آیی ...!!!

در روز گاری که روز ها هم مانند لباس برای آدم تنگ می شود

و دیگر به تنگ آمده ایم ....

خیلی وقت است که دیگر نمی توان فرق دلهای گرفته و آسمان گرفته را تشخیص داد

تو هم نیا ....

آخر انتظار بیشتر از این را نمی توان داشت ...

نوشته : الهام عدولی فرهنگ 


 
  دبیر کانون و مدیر وبلاگ : مجید احمدی در پنجشنبه دهم شهریور 1390

 




 
 
شعری از یوسف ابوطالبی
 


گمم میان تو شکل تو می شوم هر بار

از اختیار خدا هم گذشته است انگار

چقدر ساده و خوبی درست مثل غزل

مرا به ذست کلام صمیمی ات بسپار

دوباره لحظه ی بازی به شاخه های درخت

دوباره کودکی ام از هوای تو سرشار

"به رسم خاطره هامان صدا بزن" یوسف!

نفس نفس نفسم پرکن از تب تکرار

منی که زنده ی تدریج شعر پاییزم

دلم گرفته از این های و هوی فصل بهار

تو نوبرانه ی امروز خالی من باش

گل نچیده ای از باغ عاشقانه بیار

نگاه پنجره ای باز، آسمان آبی

خیال هک شده در خاطرات یک دیوار...

شاعر : یوسف ابوطالبی


 
  دبیر کانون و مدیر وبلاگ : مجید احمدی در پنجشنبه دهم شهریور 1390

 




 
 
نثری از فائزه زارع شهریاری
 

امروز درک واقعیت از زبان مادر و پدر بزرگهایمان که نگاهی عاقل اندر سفیه داشتند ممکن شده ، گویی با همان عینک ته استکانی و گوش های سنگین طوری دیگر متفاوت با ما آینده را می دیدند این زمانی بود که مادر بزرگ چنگ به صورت می انداخت و با چشمان تنگش زیر لب می گفت : زمانه عوض شده ...

دیروز "رازی" در زیر زمین خانه اش کاشف الکل شد ... امروز پسرش در همان زیر زمین نوشنده ی الکل و کاشف رپ زیر زمینی شد ...

دیروز پدرم تکه کلام فردین حفظ می کرد تا نشان دهد مرد شده امروز برادرم به دنبال مارک رژ لب مادرم است تا کمی شبیه خواهرش شود ...

شاعر دیروز شعر شعورش بود ، شاعر امروز شعر شعارش می شود گاهی ...

کاش اسیر همان شهر فرنگ دیروز بودیم نه لنز دوربین هایمان که هر لحظه رنگی دیگر با فریب به چشمانمان عرضه می دارد ..!!!

نوشته : فائزه زارع شهریاری 

 
  دبیر کانون و مدیر وبلاگ : مجید احمدی در پنجشنبه دهم شهریور 1390

 




 
 
شعری از آرش فعله گری
 

دوباره قبله من، تو، نماز تکراری

دوباره پیش تو بودن نیاز تکراری

نبود بیت تو با من، تهی شدن در شعر

نگفته های من و تو و راز تکراری

شکستن و نبریدن دوباره عادت من

دوباره نغمه سرایی و ساز تکراری

دوباره شعبده کردن و بی تو خندیدن

شکنجه شد دل از این حقه باز تکراری

پرنده گفتم و ماه و ستاره و گل و سرو

نشد بگویمت از این مجاز تکراری

تمام مسئله در انتهای قافیه بود

طمع برای تو کردن و آز تکراری


شاعر : آرش فعله گری



 
  دبیر کانون و مدیر وبلاگ : مجید احمدی در پنجشنبه دهم شهریور 1390

 




 
 
مطالب پیشین
 
 

 

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by kalamejavan
This Themplate  By Theme-Designer.Com

 
 

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
ارتباط با مدیر وبلاگ

آرشیو شعرها و نثرها
عناوین مطالب وبلاگ
لينك rss
طراح قالب

 

.:: About ::.

منو ببین که هیچه روزگارم
زمونه حالمو به غم سپرده ...
ببین رو دوش خستمه هنوزم
لاشه ی جا مونده ی عشق مرده ...!

منو ببین که طرح یه سوالم
تو بی جوابی و سکوت دنیا
می ترسم از گیجی این دو راهی
اینکه بمونم یا برم از اینجا ...!

دغدغه های خالی وجودم
منو تو خستگی خلاصه کرده ...
غرق شب و تیرگی ام هنوزم
خورشید بخت من همیشه سرده !!

منو ببین شدم مترسک عشق
تو مشت تنهایی و غم اسیرم !
توی سرم یخ زده آرزو هام
کاشکی می شد خودم رو پس بگیرم !!

قسمتی از ترانه ی مترسک عشق
ترانه سرا : مجید احمدی

با سلام و عرض ادب و احترام
محضر شما بازدید کننده ی گرامی ...
وبلاگ " کلام جوان " یک وبلاگ ادبی - هنری است
که سعی داریم ترانه ها و اشعار و نثر های ادبی
هنرمندان جوان عصر شعر کاوشکده ی معلم
زیر نظر خانه ی شهریاران جوان منطقه 18
را در این وبلاگ به نمایش بگذاریم
و شاهد نظرات دوستان شاعر و هنرمند
دیگر از مناطق و شهرهای مختلف نیز باشیم ...
تمامی آثار و نوشته های این وبلاگ
همه با اسم نویسنده و شاعر آن
در وبلاگ ثبت می شوند
لطفا از کپی کردن و استفاده از آنها
به هر بهانه و دلیلی جدا خود داری فرمایید ....
لازم به ذکر است تمامی این آثار نقد شده
و مورد بررسی قرار گرفته اند
و مشتاقیم که نظرات شما را نیز
درباره ی این آثار بدانیم و نیز همواره
دوست داریم اشعار و ترانه های شما را
نیز مورد نقد و برسی قرار دهیم
و در وبلاگ ثبت کنیم .... .

موفق و سر بلند باشید
دبیر کانون ادبی خانه ی شهریاران
و مدیر وبلاگ
مجید احمدی

.:: Categories ::.

شعرها و نثرها در پنج شنبه ی اول

.:: Links ::.

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
وبلاگ شخصی دبیر کانون ادبی ( مجید احمدی )
سایت خانه ی شهریاران جوان (کل مناطق)
سایت خانه ی شهریاران جوان منطقه 18
یغما گلرویی
آرش فعله گری
علیرضا معصومی
امیر حسین کاکایی
علی حاجی یاری
حامد سامنی
محسن رزاقی
شاعران شهر
علی برزگر
کارگاه ادبی خانه ی شاعران جوان مشهد
انجمن شعر جوان مشهد
الهام میزبان
امیر سنجوری
الهام سواری
احسان برات پور
ایمان ژاله
اندیشه شاهی
ابراهیم ناصری مقدم
امید منوچهریان
امیر رضا پدرام یار
انجمن ادبی هنری
اسما حسنی
ایمان بخشایشی
حسین فلاحی
حسین محمودی
حجت حصاری
منیژه درتومیان
دکتر مهدی موسوی
داریوش احمدی
زهره میزرایی
سمانه مصدق
سحر خالقی
سمیه شفیعی
صدیقه جعفری کاردگر
صنم احمدزاده
علیرضا بدیع
علیرضا هلالی
فاطمه اختصاری
فهیمه حسینی
فاطمه حلیمیان
مینا خسرو نژاد
محمد هادی حسینی
مهدی آخرتی
یوسف بینا
محسن بنده ای
محمد رضا مسلمی
مرتضی آخرتی
مهسا زهیری
محمد دانشور
مرضیه سیروسی
محمد صبوری
محسن پیروی
محمد صادق دهقانی
معصومه ترک نژاد
میترا عزیزی
هما سعادت مند

.:: Others ::.



.:: Archive ::.

هفته چهارم اردیبهشت 1391
هفته دوم شهریور 1390